
به چشمت نیامده ام مثل بهار در قطب ...شاید درختی نرسته در زمهریر وجودو این خاک منجمد ... میلاد جوانه ای را به جشن ننشسته ... اما هنوز هم ...شاه ماهی های مومن به گرمای عشقاز زیر سقف بلورین یخِ احساسبا خورشید ... آواز می خوانند .آرشید ...
ادامه مطلب
سرشته چون رد پنجه های نانوا بر خمیر ... عشق تو بر خاطر نان دلم و من تمام عالم را میهمان خواهم کرد بر سفره ای رنگین از شعر همان گندمکه در بهشتِ خیال تو می روید .آرشید...
ادامه مطلب
ماندن با کسی که قدرتان را نمی داندوفــــاداری نیستحـــماقت است...!ژوزه ساراماگو...
ادامه مطلب
در هم شکست ... آخرین دژِ سر زمین وجود و من این حریم بی سرباز را به روح اساطیر عشق می سپارم . آرشید ...
ادامه مطلب