
به چشمت نیامده ام مثل بهار در قطب ...شاید درختی نرسته در زمهریر وجودو این خاک منجمد ... میلاد جوانه ای را به جشن ننشسته ... اما هنوز هم ...شاه ماهی های مومن به گرمای عشقاز زیر سقف بلورین یخِ احساسبا خورشید ... آواز می خوانند .آرشید ...
ادامه مطلب
شبهاریسه می بندم ...از بوسه های چشمک زن نقره ایبر پلی گسترده از این سوی کیهان تا آنسوی سحابی سرخ فام لبهای توو چقدر خوب ...که زمینی هااین گستره ی نورانی را ، نام خواهند نهاد :کهکشان راه بوسه !آرشید ...
ادامه مطلب
دیر گاهیست مرا بافته اند ... تا دیوانی باشم تافته از تار و پود خیالی کج راه ... که روزی خواهد رسیدبه مقصد اندام موزون نگاه تو .آرشید ...
ادامه مطلب